سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
خبرنامه
 

اطاعت نصفه و نیمه

بسیاری از افراد بودند که از همان ابتدای راه، امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند و همراه ایشان به کربلا نیامدند. اما افرادی هم بودند که با امام هم پیمان شدند و تا کربلا و حتی روز عاشورا همراه امام بودند. اما چنان باختند که تا قیامِ قیامت لکه‌ی ننگ آن باخت، باقی خواهد ماند و انگشت حیرت به دندان عالمیان.

ضحاک بن عبدالله مشرقی فردی است که با امام هم پیمان می‌شود و حاضر است در رکاب امام بجنگد. البته مشروط! تا وقتی که امام سربازانی داشته باشد و تنها نباشد و جنگیدن او فایده داشته باشد.

روز عاشورا وقتی که با شهادت بیشتر یارانِ امام، کم کم تنهایی حضرت نمود پیدا می‌کند، خدمت امام می‌رسد و شرطش را گوشزد می‌کند و با اسبی که از قبل در میان خیمه‌ها پنهان کرده بود می‌گریزد. (نامه‌ها و ملاقات‌های امام حسین علیه السلام ص324؛ عبرات المصطفین، ج2، ص54؛ حیاة الامام الحسین علیه السلام، ج3، ص229؛ فرهنگ عاشورا، ص269.)

هر چه تفکر در احوال این افراد شود کم است، باید بیش از پیش مراقب خود و اعمالمان باشیم. سختی‌ها و گرفتاری‌ها و مصیبت‌های روز عاشورا را به چشم خود می‌بیند، تنهایی و مظلومیت امام و اهل بیتش را می‌بیند، اما چه می‌شود که در این لحظات حساس و سرنوشت ساز امام را تنها می‌گذارد؟

برای ما که اینها را در روضه‌ها می‌شنویم و خونمان به جوش می‌آید و می‌سوزیم و آرزو می‌کنیم که کاش در کربلا بودیم و حضرت را حمایت می‌کردیم، بسیار باید درس آموز باشد. چه بسیار یا لیتنا کنّا معک (ای کاش در صحرای کربلا در رکابت بودیم) می‌گوییم، اگر بودیم آیا تا آخرین نفس، تا آخرین قطره خون خود ثابت قدم بودیم؟ چرا راه دور برویم؛ اکنون در راه امام و اهداف قیامش ثابت قدم هستیم؟ جنگیدن در رکاب امام و یا حتی مبارزه با امام منحصر در میدان کربلا نیست!


[ سه شنبه 91/9/14 ] [ 10:1 عصر ] [ حسین هاتفی ]

می خواهمت فقط برای گریه و تبرک و حاجت

یکی از افرادی که در مکه با امام حسین علیه السلام ملاقات داشته و حضرت را نصیحت کرد و او را از رفتن به کربلا نهی کرد، عبدالله بن عمر (همان فرزند خلیفه دوم علیه ما علیه) بود. به امام می‌گوید: از جدت پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمودند: حسین علیه السلام کشته خواهد شد و اگر مردم او را یاری نکنند به ذلت و خواری مبتلا خواهند شد.

امام برای او از بی وفایی دنیا و نحوه شهادت حضرت یحیی علیه السلام و ستمگری بنی اسرائیل می‌گویند و او را از خداوند می‌ترسانند و دعوت به همراهی در رکابش می‌کنند.

عبدالله بن عمر وقتی تصمیم قاطع حضرت را برای رفتن به عراق می‌بیند، عرض می کند: پیراهنت را کنار بزن تا جایی را که پیامبر صلی الله علیه و آله می‌بوسید، ببوسم. بعد هم گریه کرد و گفت: حسین جان! تو را به خدا می‌سپارم در حالی که کشته خواهی شد.

پر واضح است که عبدالله بن عمر به خوبی حضرت را می‌شناسد و می‌داند که عدم حمایت امام باعث ذلت و خواری خودِ مردم می‌شود و خبر از بوسه‌های پیامبر دارد. او از باب ترحم اشک می‌ریزد، ولی حاضر به همراهی و حمایت و جان فشانی در راه حضرت نمی‌شود.

در مجالس عزاداری و روضه خوب گریه می‌کنیم و در مظلومیت اهل بیت علیهم السلام اشک می‌ریزیم و دلمان می‌سوزد. هنگام گرفتاری‌ها و سختی‌ها خوب اهل بیت علیهم السلام را یاد می‌کنیم و نذرهای متعدد انجام می‌دهیم. مجالس روضه و سفره‌های متعدد برپا می‌کنیم، تا حاجت و گرفتاری ما برآورده و برطرف شود.

اما آیا آنها در همه صحنه‌های زندگی و افکار ما جای دارند؟ راهشان و سخنشان چه؟ نکند فقط برای تبرک و اشک و حاجت بخواهیمشان، شاید ما هم عبدالله بن عمر باشیم!

می خواهمت فقط برای گریه و تبرک و حاجت


[ چهارشنبه 91/9/8 ] [ 4:35 عصر ] [ حسین هاتفی ]

دین اسبی

از مدینه تا کربلا، امام حسین علیه السلام افراد بسیاری را به آگاهی و همراهی در مبارزه با طاغوت دعوت کرد، اما آیا می‌دانید هر یک چه جوابی داشتند؟! در مقابل این دعوت‌ها، افراد به شکلهای مختلف ظاهر شدند و پاسخهای متفاوت دادند. رد پای این گونه پاسخها را در جامعه امروزی هم می‌توان مشاهده کرد. بعضی از این پاسخها به قضاوت خوانندگان گذاشته می‌شود، باشد که بیاندیشیم که ما چگونه هستیم؟!

وقتی کاروان کربلا به قصر مقاتل رسید، امام خیمه‌ای را مشاهده فرمودند که نیزه‌ای جلوی آن کوبیده شده و این نشان گر شجاعت صاحب خیمه بود! حضرت سوال کردند این خیمه از آنِ کیست؟ گفتند: از عبیدالله بن حر جعفی است.

امام نخست حجاج بن مسروق را نزد وی فرستاد، حجاج گفت: ای فرزند حر! هدیه‌ی گرانبها و ارمغان پر ارجی را برای تو آورده‌ام، اگر بپذیری، اینک حسین بن علی علیه السلام به اینجا آمده است و تو را به یاری می‌طلبد. اگر به او بپیوندی به ثواب و سعادت بزرگی نایل می‌شوی چرا که اگر در رکاب او بجنگی به ثواب بی حدی رسیده‌ای و اگر کشته شوی به شهادت نایل شده‌ای.

عبیدالله بن حر گفت: به خدا سوگند! من از شهر کوفه بیرون نیامدم مگر اینکه بیشتر مردم این شهر، خود را برای جنگ با او و سرکوبی شیعیانش آماده می‌کردند و برای من روشن است که او در این جنگ کشته خواهد شد و من توانایی یاری و کمک او را ندارم و اصلاً دوست ندارم که او مرا ببیند و یا من او را ببینم. حجاج نزد امام بازگشت و پاسخ عبیدالله را به امام رساند. خودِ امام با چند تن از اصحابش نزد عبیدالله آمدند.

عبیدالله جریان این ملاقات را چنین توصیف می‌کند: چون چشمم به آن حضرت افتاد، دیدم من در دوران عمرم زیباتر و پر ابهت‌تر از او ندیده‌ام، ولی در عین حال به هیچ کس مانند او دلم نسوخته است و هیچ گاه نمی‌توانم آن منظره را فراموش کنم که وقتی آن حضرت حرکت می‌کرد چند کودک نیز دور او را گرفته بودند.

به هر حال پس از تعارفات و سخنان معمولی که میان عبیدالله و آن حضرت رد و بدل شد امام خطاب به وی چنین فرمودند: پس چرا مردم شهر شما (کوفه) به من نامه نوشته‌اند که همه‌ی آنان بر همراهی و یاری من اتحاد کرده و پیمان بسته‌اند و از من درخواست کرده‌اند که به شهرشان بیایم، ولی حقیقت امر بر خلاف آن است؟ عبیدالله تو در دوران عمرت گناهان بسیاری را مرتکب شده و خطاهای فراوانی کرده‌ای، آیا می‌خواهی توبه کنی و از آن خطاها و گناهان پاک گردی؟

عبیدالله گفت: مثلا چگونه توبه کنم؟ امام فرمودند: فرزند دختر پیامبرت را یاری کرده و در رکاب وی با دشمنانش بجنگی. عبیدالله گفت: به خدا سوگند! من می‌دانم که هر کس از فرمان تو پیروی کند به سعادت و خوشبختی ابدی نایل شده است، ولی من احتمال نمی‌دهم که یاری من به حال تو سودی داشته باشد، زیرا در کوفه کسی را ندیدم که مصمم به یاری و پشتیبانی شما باشد.

تو را به خدا سوگند می‌دهم که مرا از این امر معافم بداری، چرا که من از مرگ سخت گریزانم، ولی اینک اسب معروف خودم «ملحقه» را به حضورت تقدیم می‌کنم، اسبی که تا حال به وسیله‌ی آن دشمنی را تعقیب نکرده‌ام جز اینکه به او رسیده‌ام و هیچ دشمنی با داشتن این اسب مرا تعقیب ننموده است مگر اینکه از چنگال او نجات یافته‌ام. اباعبدالله علیه السلام در پاسخ وی فرمودند: حال که در راه ما از نثار جان، امتناع می‌ورزی، ما نیز نه به تو نیاز داریم و نه به اسب تو. (نامه‌ها و ملافاتهای امام حسین علیه السلام، ص288) 

این شخص به همه چیز آگاه است! اما جان شیرین خودش را از جان فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر دوست دارد و از مرگ سخت می‌ترسد، غافل از آنکه حضرت و یاران باوفا و مهربانش در صحرای کربلا چگونه جانفشانی کردند و سخت در راه خداوند شهید شدند. حد و اندازه‌ی دین و معرفتش، در حد اهدای یک اسب است! ما بودیم چه می‌کردیم؟


[ سه شنبه 91/9/7 ] [ 1:23 عصر ] [ حسین هاتفی ]

عاقل تر از امام

از مدینه تا کربلا، امام حسین علیه السلام افراد بسیاری را به آگاهی و همراهی در مبارزه با طاغوت دعوت کرد، اما آیا می‌دانید هر یک چه جوابی داشتند؟! در مقابل این دعوت‌ها، افراد به شکلهای مختلف ظاهر شدند و پاسخهای متفاوت دادند. رد پای این گونه پاسخها را در جامعه امروزی هم می‌توان مشاهده کرد. بعضی از این پاسخها به قضاوت خوانندگان گذاشته می‌شود، باشد که بیاندیشیم که ما چگونه هستیم؟!

در مسیر حرکت به سمت مکه حضرت با عبدالله بن مطیع برخورد کردند که مشغول حفر چاه بود. عبدالله به امام علیه السلام گفت: حفر چاه تمام شده و مقداری آب در آن آمده است، دعایی بفرمایید که برکت کند. حضرت مقداری از آب چاه را طلبید و نوشید و مضمضه کرد و درون چاه ریخت و آب گوارا شد. سپس عبدالله به حضرت عرض کرد عازم کجا هستید؟ امام فرمودند: اکنون به قصد مکه می‌روم و بعد از آن برای مقصدم از خدای تعالی خیر خواهی طلب می‌کنم که آن چه مصلحت بنده است برای من قرار دهد.

عبدالله گفت: من هم می‌خواهم خداوند آن چه مصلحت است برای شما قرار دهد ولی به شما نکته‌ای را عرض می‌کنم، امیدوارم آن را بپذیرید. وقتی به مکه رسیدید، بپرهیزید از این که به سوی کوفه بروید زیرا پدرت در آن جا کشته شد و برادرت در آن جا آماج طعنه‌ها و دشنام‌ها قرار گرفت. شما ملازم حرم باشید که سیادت و آقایی شما محفوظ خواهد ماند. به خدا قسم اگر شما کشته شوید، خاندان شما به خاطر شما کشته می‌شوند. (ذهبی، تاریخ الاسلام، حوادث سنه 61؛ تاریخ الکامل، ج4، ص19. حیاة الحسین، ج2، ص306. نامه‌ها و ملاقاتهای امام حسین علیه السلام، ص190.)

پر واضح است که عبدالله بن مطیع از پیامدهای این سفر به خوبی آگاه است و به همین دلیل در مقام دلسوزی به نوعی حضرت را نصیحت و برایش دعا می‌کند. او که از دوستداران امام حسین علیه السلام است و شخصیت و عظمت امام را می شناسد، ارادتش فقط تا مرز چند دعا و نصیحت است و به یاری امام نمی‌شتابد! مگر امام نیازی به دعا و نصیحت و حتی لشکر دارد؟ فقط کافیست لب به دعا باز کند و با امدادهای غیبی همه دشمنان خود را نابود کند، این لبیکِ همه جانبه به دعوت امام بود که بسیاری از مردم را از بندگی دنیا و نفس نجات می‌داد.


[ سه شنبه 91/8/30 ] [ 11:15 صبح ] [ حسین هاتفی ]

ببین کجای کاری

از مدینه تا کربلا، امام حسین علیه السلام افراد بسیاری را به آگاهی و همراهی در مبارزه با طاغوت دعوت کرد، اما آیا می‌دانید هر یک چه جوابی داشتند؟! در مقابل این دعوت‌ها، افراد به شکلهای مختلف ظاهر شدند و پاسخهای متفاوت دادند. رد پای این گونه پاسخها را در جامعه امروزی هم می‌توان مشاهده کرد. بعضی از این پاسخها به قضاوت خوانندگان گذاشته می‌شود، باشد که بیاندیشیم که ما چگونه هستیم؟!

امام حسین علیه السلام حتی با دشمن سر سخت و ستیزه جویِ خویش یعنی عمرسعد که برای جنگ و مبارزه با ایشان به سرزمین کربلا آمده بود از سر خیر خواهی سخن گفت، اما او به بهانه‌های مختلف از پذیرش حق امتناع ورزید. تاریخ این ملاقات را چنین نگاشته است:

سید الشهدا در کربلا با عمر بن سعد تشکیل جلسه داد. این جلسه به درخواست امام علیه السلام و با حضور حضرت ابوالفضل و حضرت علی اکبر سلام الله علیهما از یک طرف و از سوی دیگر عمرسعد به همراه پسرش «حفص» و غلامش «لاحق» تشکیل شد. حضرت به عمر سعد فرمود: از خدا بترس تو که می‌دانی من فرزند چه کسی هستم پس چرا یاری نمی‌کنی؟

عمرسعد ابتدا بهانه آورد و گفت: می‌ترسم خانه‌ام را ویران کنند. امام فرمود: من آن را برای تو از نو می‌سازم. عمرسعد باز بهانه دیگری آورد و گفت: می‌ترسم باغ و زراعتم را بگیرند. حضرت فرمودند: من بهتر از آن را در حجاز به تو می‌دهم. گفت: می‌ترسم ابن زیاد، زن و فرزندم را در کوفه بکشد.

اینجا بود که حضرت خشمگینانه فرمود: ویرانی خانه و مزرعه، سبب جواز قتل فرزند پیامبر نمی‌شود؛ و وقتی اصرار او را بر کارش دید او را نفرین کرد و فرمود: خداوند تو را در رختخوابت بکشد و در روز قیامت تو را نبخشد و امیدوارم که از گندم عراق نخوری مگر مقدار کم. عمر سعدِ لجوج با استهزا گفت: اگر از گندم نخوردیم از جو خواهیم خورد. (نامه‌ها و ملاقات‌های امام حسین علیه السلام، ص311. اعیان الشیعه، ج1، ص595.)

آیا ما ترس از نابودیِ جان و مال و خانه و کاشانه داریم؟ چقدر برای اینها هزینه می‌کنیم؟ و چقدر از اینها را برای رضای دوست هزینه کرده‌ایم؟ در دین خود استوار هستیم؟ یا تنها با یک سیلی دست از همه چیز خواهیم کشید؟! امام حسین علیه السلام اینگونه می‌فرمایند: گروهی از مردم بنده دنیا می‌باشند و دین لقلقه‌ی زبان آنهاست. تا آن موقعى دیندار هستند که معیشتشان تأمین شود، اما وقتى بوسیله بلاء و سختی‌ها مورد آزمایش قرار بگیرند دینداران قلیل و اندک خواهند بود. (النَّاسُ‏ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ. بحارالانوار، ج44، ص383.)


[ یکشنبه 91/8/28 ] [ 7:12 عصر ] [ حسین هاتفی ]

ادامه پست‌های کپی برداری1 (سرآغاز) و کپی برداری2 (نماز) و کپی برداری3 (وفای به عهد). به این پست هم لطفاً مراجعه بفرمایید: تکلیف خودمون رو مشخص کنیم 

بحث کپی برداری با موضوع:

امام حسین علیه السلام و یارانش، امام زمان علیه السلام و منتظرانش

همزمان با میلاد آن امام مهربان آغاز شد. یاران امام حسین علیه السلام چگونه بودند که امام، سخنانی بی بدیل در شأن آنها فرموده‌اند؟ گویند که قاتلان امام حسین علیه السلام منتظرانش بودند! ما هم ادعای شیعه و منتظر بودنِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را داریم، دعوتش می‌کنیم، دعای فرج می‌خوانیم و... چگونه هستیم؟ شبیه شهدای کربلا هستیم؟

یک راهی را میان بُر برویم صفات یاران امام حسین علیه السلام را نظاره کنیم، ببینیم، آیا ما هم آن صفات را داریم؟ اگر داشتیم، طوبی لنا؛ اگر نداشتیم، کپی برداری کنیم و سعی در کسب آن صفات، داشته باشیم تا واقعاً منتظر باشیم و هنگام ظهور، بتوانیم در رکابش باشیم. 

صـلـه رحـم

صله رحم و کپی برداری از شهدای کربلا

امام حسین علیه السلام و یارانش

امام حسین‏ علیه السلام: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُنْسَأَ فی‏ أَجَلِهِ وَ یُزادَ فی‏ رِزْقِهِ‏ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ. عیون أخبار الرضا ج2، ص48، حدیث 157. بحار الأنوار، ج74، ص91، حدیث 15.

کسی که دوست دارد و خوشحال است تا عمر او طولانی گردد، و روزی او فراوان شود، پس با خویشاوندان خود ارتباط داشته باشد.

بزرگواری امام حسین علیه السلام را ببینید:

وَ أَقْبَلَ شِمْرُ بْنُ ذِی الْجَوْشَنِ لَعَنَهُ اللَّهُ فَنَادَى أَیْنَ بَنُو أُخْتِی عَبْدُ اللَّهِ وَ جَعْفَرٌ وَ الْعَبَّاسُ وَ عُثْمَانُ فَقَالَ الْحُسَیْنُ أَجِیبُوهُ وَ إِنْ کَانَ فَاسِقاً فَإِنَّهُ بَعْضُ أَخْوَالِکُمْ فَقَالُوا لَهُ مَا شَأْنُکَ فَقَالَ یَا بَنِی أُخْتِی أَنْتُمْ آمِنُونَ فَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ مَعَ أَخِیکُمُ الْحُسَیْنِ وَ الْزَمُوا طَاعَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ یَزِیدَ قَالَ فَنَادَاهُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِیٍّ ع تَبَّتْ یَدَاکَ وَ لُعِنَ مَا جِئْتَ بِهِ مِنْ أَمَانِکَ یَا عَدُوَّ اللَّهِ أَ تَأْمُرُنَا أَنْ نَتْرُکَ أَخَانَا وَ سَیِّدَنَا الْحُسَیْنَ بْنَ فَاطِمَةَ وَ نَدْخُلَفِی طَاعَةِ اللُّعَنَاءِ وَ أَوْلَادِ اللُّعَنَاءِ قَالَ فَرَجَعَ الشِّمْرُ لَعَنَهُ اللَّهُ إِلَى عَسْکَرِهِ مُغْضَباً. اللهوف على قتلى الطفوف، ص88.

شمر خود را به خیام امام حسین علیه السلام و یارانش نزدیک کرد و صدا زد: خواهرزاده‏هایم عبد اللَّه، جعفر، عبّاس، و عثمان کجایند؟ امام حسین علیه السلام به عباس علیه السلام و برادرانش فرمود: جواب شمر را بدهید گر چه فاسق است، چرا که او یکى از دایى‏هاى شما است.

عباس علیه السّلام و برادرانش گفتند: به ما چه کار دارى؟ شمر گفت: اى خواهرزاده‏هایم شما در امان هستید، خود را همراه برادرتان حسین علیه السلام به کشتن ندهید، و به اطاعت امیر مؤمنان یزید بن معاویه درآیید. حضرت عباس علیه السلام به او چنین پاسخ داد: دو دستهایت بریده باد! و بر آنچه از امان را آورده‏اى لعنت باد اى دشمن خدا، آیا به ما امر مى‏کنى برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام، پسر فاطمه علیها السلام را رها کنیم؟ و پیرو ملعونان و ملعون‏زادگان شویم؟ شمر در حالى که خشمگین و سرافکنده بود، به سوى لشکرش بازگشت.

با وجود اینکه آن ملعون دشمن است و برای قتل فرزند رسول خدا و حجت خدا آمده، ولی باز حضرت قرابت را محترم می‌شمارد.

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و منتظرانش

علی بن ابراهیم وارد خیمه‏ حضرت ولی عصر ارواحنا فداه شد و به محضر مولی عرض سلام کرد، سخنانی بین آن حضرت و او گذشت که قسمتی از آن، چنین است:

فقال: یا ابا الحسن قد کنا نتوقعک لیلا و نهارا، فما الذی بطأ بک علینا؟ قلت: یا سیدی، لم اجد من یدلنی الی الآن. قال لی: لم تجد احدا یدلک؟ ثم نکث باصبعه فی الارض. ثم قال: لا، ولکنکم کثرتم الاموال و تحیرتم علی ضعفاء المومنین و قطعتم الرحم الذی بینکم، فای عذرلکم الان؟ دلائل الإمامة ص297.

ای ابوالحسن! ما شب و روز توقع آمدن تو را داشتیم، چه چیز آمدنت را نزد ما به تاخیر انداخت؟ عرض کردم: ای سرورم، تا الان کسی را نیافته بودم که مرا راهنمائی کند. به من فرمودند: هیچکس را نیافتی که تو را راهنمایی کند؟ آنگاه با انگشتان روی زمین کشیدند، سپس فرمودند: نه، ولکن شما اموالتان را زیاد کردید و اختلاف و حیرتی به زیان مومنان ضعیف، پدید آوردید و بین خود قطع رحم نمودید، پس الان برای شما چه عذری مانده است؟

حضرت علت تأخیر در توفیق دیدار را ناشایستهای زیر دانسته‏اند:

1. مال اندوزی ثروتمندان و در نتیجه درماندگی ضعفای شیعه

2. قطع رحم (بریدن از خویشاوندان)

ما که از منتظران آن حضرت هستیم و ادعای سربازی‌اش را داریم، نگاهی به زندگی خود بیندازیم! چگونه است؟ رابطه با پدر و مادر، برادر و خواهر، عمو و دایی، خاله و عمه، ناراحتی‌ها، کدورت‌ها، توقع‌های بی‌جا، چشم و هم چشمی‌ها، قهرها، قطع رابطه‌ها به خاطر مسائل پوچ دنیوی و مادی. گاهی اوقات شنیده‌ها تلخ است و نگاه به خانه سالمندان دل را می‌لرزاند! عیار مسلمانی‌مان چقدر است؟ اسلامی که عدم احترام به پدر و مادرِ ظالم را هم نمی‌پسندد و مذمت و نهی می‌کند:

امام صادق علیه السلام: مَنْ‏ نَظَرَ إِلَى‏ أَبَوَیْهِ‏ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً. اصول کافی، ج‏2، ص: 349. کسی که به پدر و مادر خود با عصبانیت و بغض نگاه کند (و آن پدر مادر در حق او ظلم هم کرده باشند) خداوند نماز او را قبول نمی‌کند!

چقدر به صله رحم و ارتباط با خویشاوندان، عمل و اقتدا به شهدای کربلا و حکم اسلام کرده‌ایم؟ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین سرباز و منتظری را می‌خواهد؟ در کپی برداری موفق بوده‌ایم یا که هنوز...


[ یکشنبه 91/7/16 ] [ 1:8 عصر ] [ حسین هاتفی ]

لطفا با توجه به پست کپی برداری1 و کپی برداری2  و تکلیف خودمون رو مشخص کنیم   این پست را بخوانید.

بحث کپی برداری با موضوع:

امام حسین علیه السلام و یارانش، امام زمان علیه السلام و منتظرانش

همزمان با میلاد آن امام مهربان آغاز شد. یاران امام حسین علیه السلام چگونه بودند که امام، سخنانی بی بدیل در شأن آنها فرموده اند؟ گویند که قاتلان امام حسین علیه السلام منتظرانش بودند! ما هم ادعای شیعه و منتظر بودنِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را داریم، دعوتش می کینم، دعای فرج می خوانیم و ...

یک راهی را میان بُر برویم صفات یاران امام حسین علیه السلام را نظاره کنیم، ببینیم، آیا ما هم آن صفات را داریم؟ اگر داشتیم، طوبی لنا، اگر نداشتیم، کپی برداری کنیم و سعی در کسب آن صفات داشته باشیم.

امام حسین و یارنش: 

وفای به عهد

وفای به عهد

وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ

مؤمنون، 8 و معارج، 32

مؤمنان آنها هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات می کنند.

پس از آنکه با امضاء قرار دادنامه صلح تحمیلی، معاویه بر عراق و شام حاکم شد.

از آن پس دیگر امام حسین‏ علیه السلام نیز به صلح وفادار بود.

هرگاه اشخاصی یا گروه‏هایی با امام حسین‏ علیه السلام تماس می‏گرفتند و تلاش می‏کردند آن حضرت را ضدّ معاویه بشورانند پاسخ می‏ داد:

اِنَّ بَیْنیِ وَ بَیْنَ الْقَوْمِ مَوْعِداً أَکْرَهُ أَنْ أُخَلِفَهُمْ، فَاِنْ یَدْفَعِ اللهُ عَنَّا فَقَدیماً ما أَنْعَمَ عَلَیْنا وَ کَفی، وَاِنْ یَکُنْ ما لابُدَّ مِنْهُ فَفَوْزٌ وَشَهادَةٌ اِنْ شاءَ اللهُ.

تاریخ طبری ج3 ص308، کامل ابن أثیر ج2 ص554، بدایة و نهایة ج8 ص188، اعیان الشیعة ج1 ص597.

میان ما و این قوم وعده و قراری است که نمی‏خواهم از آن بازگردم، پس اگر خداوند شرّ آنها را از ما دفع کند، که همواره در گذشته نیز چنین می‏کرد و ما را کفایت می‏فرمود.

و اگر ناچار با آنان درگیر شویم پس رستگار شده و شهادت در انتظار ماست، اگر خدا بخواهد.

به معاویه خبر داده بودند که امام حسین‏ علیه السلام قصد قیام و مبارزه ضدّ تو را دارد و با شیعیان خود در رفت و آمد است.

معاویه نامه‏ ای به امام نوشت و خبرهای رسیده را طرح کرد و هشدار داد که از کوفیان پروا کنید، آنها نسبت به پدر و برادر تو وفادار نبودند.

امام‏ علیه السلام در جواب او نوشت:

أَتانی کِتابُکَ، وَ أَنَا بِغَیْرِ الَّذی بَلَغَکَ عَنّی جَدیرٌ، وَالْحَسَناتُ لایَهْدی لَها إِلاَّ اللهُ، وَما أَرَدْتُ لَکَ مُحارَبَةً وَلا عَلَیْکَ خِلافاً، وَما أَظُنُّ أَنَّ لی عِنْدَاللهِ عُذْراً فی تَرْکِ جِهادِکَ!! وَما أَعْلَمُ فِتْنَةً أَعْظَمَ مِنْ وِلایَتِکَ أَمْرَ هذِهِ الأُمَّةِ!  

تاریخ ابن عساکر «شرح حال امام حسین‏ علیه السلام» ص197 حدیث 254.

نامه تو بدست من رسید، من به آن گزارشاتی که به تو دادند سزاوار نیستم، و نیکوکاری‏ها را جز خدا هدایت نمی‏کند، من هم اکنون قصد جنگ یا مخالفت بر ضد تو را ندارم، گرچه فکر می‏کنم عذری در ترک مبارزه با تو را نزد خداوند نخواهم داشت، زیرا من فتنه و فسادی بزرگتر از حکومت تو بر این امّت سراغ ندارم.

وفای به عهد اصحاب حضرت:

حضرت راجع به اصحابشان نیز می فرمایند:

فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی...

الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91

یارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از یاران خویش نمی‌شناسم...

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و منتظرانش:

آقای مهربان شیعه می فرمایند:

وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا

تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ...

الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 499

اگر شیعیان ما که خداوند بر اطاعتش موفقشان بدارد

با دلهای متّحد و یکپارچه بر وفای به عهد و پیمان اجتماع می‏کردند،

ملاقات ما از آنها به تأخیر نمی‏ افتاد،

و سعادت دیدار و مشاهده با معرفت و راستی بر آنها به زودی حاصل می‏شد...

در دعای عهد نیز می خوانیم:

اللَّهُمَّ إِنِّی أُجَدِّدُ لَهُ فِی صَبِیحَةِ یَوْمِی هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَیَّامِی عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَیْعَةً لَهُ فِی عُنُقِی لَا أَحُولُ عَنْهَا وَ لَا أَزُولُ أَبَداً...

بار خدایا! من در بامداد این روز و تمام دوران زندگانیم،

عهد و پیمان و بیعتی را که از آن حضرت برگردن دارم با او تجدید می کنم؛

که هرگز از آن عهد و پیمان برنگردم و بر آن پایدار بمانم.

آنها اینگونه بودند، ما چگونه ایم؟

چقدر به قول و قرارهای خود پایبند بوده‌ایم و هستیم؟

وفای به عهد و پیمان ما آن گونه هست که فرمانده به ما افتخار کند؟

در کپی برداری موفق بوده ایم؟

نکند از آنها عقب باشیم؟


[ دوشنبه 91/6/6 ] [ 9:16 عصر ] [ حسین هاتفی ]

لطفا با توجه به دو پست کپی برداری 1 و تکلیف خودمون رو مشخص کنیم این پست را بخوانید.

بحث کپی برداری با موضوع

امام حسین علیه السلام و یارانش، امام زمان علیه السلام و منتظرانش

همزمان با میلاد آن امام مهربان آغاز می شود. یاران امام حسین علیه السلام چگونه بودند که امام، سخنانی بی بدیل در شأن آنها فرموده اند؟ گویند که قاتلان امام حسین علیه السلام منتظرانش بودند! ما هم ادعای شیعه و منتظر بودن امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را داریم، دعوتش می کینم، دعای فرج می خوانیم و ...

یک راهی را میان بُر برویم صفات یاران امام حسین علیه السلام را نظاره کنیم، ببینیم، آیا ما هم آن صفات را داریم؟ اگر داشتیم، طوبی لنا، اگر نداشتیم، کپی برداری کنیم و سعی در کسب آن صفات داشته باشیم

امام حسین و یارنش:

نماز

نماز در کربلا

در گرماگرم جنگ و نبرد ابو ثمامه فرارسیدن وقت نماز ظهر را به امام یادآوری میکند

امام او را دعا میکند که از مصلین و ذاکرین باشد.

با هر سختی بود نمازشان را خواندند!

جنگ را از روز نهم به دهم به تأخیر می اندازند

برای اینکه: 

لَعَلَّنا نُصَلّی لِرَبِّنا اللَّیْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ یَعْلَمُ أَنّی کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالْاِسْتِغْفارِ.

تاریخ طبری آملی ج3 ص314 و ج7 ص319، ارشاد شیخ مفید ص230، انساب الاشراف ج3 ص185 .

تا ما امشب را نماز بخوانیم و به دعا و استغفار بگذرانیم

خدا می‏داند من از کسانی هستم که نماز و قرآن خواندن،

و زیاد دعا کردن، و استغفار را دوست دارم.

فَقَامَ اللَّیْلَ کُلَّهُ یُصَلِّی وَ یَسْتَغْفِرُ وَ یَدْعُو وَ یَتَضَرَّعُ وَ قَامَ أَصْحَابُهُ کَذَلِکَ یُصَلُّونَ وَ یَدْعُونَ وَ یَسْتَغْفِرُونَ

الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 94

بَاتَ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ ...

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج44، ص: 394

امام حسین علیه السّلام و یارانش شب عاشورا را

تا به صبح به راز و نیاز و مناجات با خدا به سر آوردند،

صداى ناله و زمزمه آنها همانند آواى بال زنبور عسل بود،

بعضى در رکوع، بعضى در سجده و برخى ایستاده و نشسته، مشغول عبادت بودند.

و اما امام زمان علیه السلام و منتظرانش:

خود حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرموده اند:

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَى أَنْ تَنْفَضَّ النُّجُومُ

الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 479

از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را تا ناپدید شدن ستارگان به تأخیر بیندازد.

یا در حدیثی از امام صادق علیه السلام که در آخرین لحظات عمر شریف خود فرموده اند:

إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ.

وسائل الشیعة ج‏4. ص 25- بحار الأنوار، ج‏47، ص2.

قطعا شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمیرسد

فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ (ماعون 4و5) 

پس وای بر نمازگزارانی که...

در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند.

آیا با وجود:

به تاخیر افتادن نماز

قضا شدن نماز

خدای نکرده ترک نماز

تند خواندن نماز

عدم حضور قلب

عجله داشتن

بی حالی

و...

می توان منتظر واقعی بود؟

می توان هم رکابش بود؟


[ پنج شنبه 91/4/15 ] [ 6:45 صبح ] [ حسین هاتفی ]

وقتی تکلیف ترم، مقاله یا تحقیقی باشد

بسیار اتفاق افتاده که دنبال کپی برداری رفته ایم

مطلب مناسبی را پیدا کرده و آن را به راحتی به نام خود ثبت میکنیم و نمره اش را میگیریم.

البته گاهی هم آن مطلب را ویرایش کرده و بهتر از اولش می نویسیم.

اما آیا همیشه کپی برداری مذموم و ناپسند است؟

امام حسین علیه السلام میفرماید:

فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی...

یارانى وفادارتر و پرمهرتر و بهتر از یاران خویش نمی شناسم...

الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91

هنگام خواندن توصیف امام علیه السلام جملاتی در ذهن پدید می آید:

اینکه امام می‌فرماید یارانی بهتر از ایشان نمیشناسم، یعنی در آینده نیز چین افرادی نخواهند آمد؟

مگر آن ها چه کردند که امام درباره‌شان اینگونه فرموده است؟

یعنی آیا ما هم میتوانیم طوری باشیم که امام زمان علیه السلام نیز درباره ما این جمله را بگویند؟

یعنی رسیدن به مقام یاران اباعبدالله علیه السلام فقط آرزویی است که دست نایافتنی می‌باشد؟

اینجاست که میتوانیم کپی برداری کنیم و بلکه بهتر باشیم!

ببینیم آن اصحاب چه صفاتی داشتند که حضرت درباره‌شان اینگونه فرموده است.

ببینیم که مولای ما بقیة الله روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه چه انتظاری دارند و در خود ایجاد کنیم.

به نظر شما:

آیا دستیابی به مقام شهدای کربلا محال است؟

آیا ما میتوانیم همانند شهدای کربلا در رکاب امام زمان علیه السلام باشیم؟

إن شاء الله در پستهای بعد صفات یاران امام حسین علیه السلام و منتظران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را ذکر خواهیم کرد.


[ شنبه 91/3/6 ] [ 11:52 عصر ] [ حسین هاتفی ]


منوی اصلی

حسین هاتفی
کوله بارم سنگین، راه بسی طولانی و ناهموار، دستهایم کوتاه و خرما بر نخیل! سالهاست عهدی بسته ام، عنوانی مقدس را یدک می کشم و سربازِ نامهربانِ مهربان ترینم.
امکانات وب
مهربان های امروز: 29
مهربان های دیروز: 26
مجموع مهربانی ها: 202896
تعداد یادداشت ها: 176
96/8/29
8:47 ع
فهرست موضوعی

خاطره[25] . زندگی[18] . بندگی[16] . خداوند[15] . سفر[8] . بصیرت[8] . نماز[8] . نامحرم[7] . تبلیغ[7] . امام حسین[7] . علامه مصباح[7] . طلبگی[6] . قیامت[6] . شهید[6] . امام زمان[6] . حجاب[6] . نگاه[6] . بقیع[5] . امام خامنه ای[5] . ازدواج[5] . امتحان[5] . رمضان[5] . خانواده[4] . شهادت[4] . زیارت[4] . فرزند[4] . امام خمینی[4] . اخلاق[4] . تصادف[4] . نقد فیلم[4] . نفس[4] . مدینه[4] . معنویت[4] . گناه[4] . مرگ[4] . توبه[3] . جاده[3] . جنگ نرم[3] . انتظار[3] . شیعه[3] . عمار[3] . دعا[3] . جنگ[2] . حیاء[2] . روستا[2] . دنیا[2] . شادی[2] . شهید گمنام[2] . عمامه[2] . عروسی[2] . عشق[2] . طلبه[2] . غیرت[2] . عکس[2] . فیلم[2] . امام علی[2] . تولد[2] . پیرمرد[2] . چادر[2] . خواب[2] . فضای مجازی[2] . فقر[2] . ماشین[2] . مجازی[2] . طلاق[2] . مکه[2] . کربلا[2] . ولایت[2] . ولایت فقیه . کتاب . کفش . کلاس . کلاه . نماز شب . نوجوان . وسواس . وفای به عهد . نعمت . نقد . محبت به اهل بیت . محرم . محرم و نامحرم . مدرسه . مدیر . منا . مرغ . ماهواره . فلش . گوش . لپ تاپ . مادر . مادرانه . مسجد . مشکلات جوانان . مشهد . معرفت . معرفی سایت . معرفی کتاب . معلم . خون . خیابان . دانشجو . درخت . درس . دریا . دست راست . دشمن . حاجت . حاجی . حج . حساب . حضرت زهرا . حضرت معصومه . حضور قلب . حق و باطل . تبرک . تحقیق . تحلیل . تدبیر و امید . تقوا . تهران . جنوب . جوان . جبهه . جشن . امام هادی . اردکان . امام رضا . اسب . استاد . استاد قلی پور . اطاعت . الگو . آتش . آخرت . آرزو . آسفالت . اتوبوس . اجتماعی . اخلاص . انسان . انصاف . انفاق . انقلاب . انگشت آبی، انتخابات، فاطمیه، ولایت، شهادت، نظام اسلامی . ایران . ایمان . اینترنت . باغ . بانه . امتحان الهی . انار . انتخاب اصلح . انتخابات . بنده . بیمه . پدر . قبر . قتل . قطعنامه . قلب . قم . کفش . گریه . گمنام . غدیر . غربت . غرور . غضب . فاضلاب . فتنه . فرهنگی . فریب . طنز . ظهور . عتبات . شکر . صبحانه . صدقه . صله رحم . صلوات . عفت . عقد . عمر . عید . شور . شیطان . شهدا . شهرت . سیاست . سیاسی . شخصیت . شراب . شعر . شعور . شفاعت . شمال . زینب . ساختمان پزشکان . سعادت . دوست . دیانت . دینداری . رانندگی . رفاه . روحانی . روحانیت . خانه . دعوت . دفاع مقدس . خدمت به مردم . خلفت .