خبرنامه
 

طاعات و عبادات گذشته‌تان قبول

توی ماه مبارک رمضان در این شهر دوری که تبلیغ رفته بودم یه روز یکی از جوونهای مسجد، عکس دختر خردسالم رو توی گوشیش نشونم داد، تعجب کردم و پرسیدم این رو از کجا آوردی؟!

گفت خواهرم از عکس پروفایل خانم شما ذخیره کرده بود، منم از ایشون گرفتم!

یه لحظه بهم برخورد، چرا عکس دخترم توی گوشی ایشون هست؟

و چقدر عجیب هست این فضای مجازی و صد افسوس که خیلی از ماها توجه نمی‌کنیم به اونچه در این فضای بی در و پیکر می‌گذره، و هزار افسوس بیشتر که نمی‌دونیم باید چیکار کنیم و چه فرهنگی باید در استفاده از اون داشته باشیم و مخاطبین ما کیا هستند و چه ویژگی‌هایی دارند و با هر رفتار ما چه اتفاقی می‌افته!

مثلا یه نمونه‌ش خیلی از افراد بدون اینکه متوجه باشند، پروفایل رو عکس شخصی خودشون می‌گذارن غافل از اینکه این عکس رو در معرض دید همه گذاشتند و به قول معروف به اشتراک با دیگران گذاشتند، کاری با کسانی که به قول خودشون لارج هستند و این مسائل براشون اهمیتی نداره و بی قید و بند هستند ندارم!

اما اون خواهر بزرگوار مذهبی و چادری و باحجاب، براش مهم نیست که این عکس رو هر نامحرمِ مریض دلی می‌تونه ذخیره کنه؟! چه بسا ممکنه نامحرمی اون رو ذخیره کنه و تا مدتها بهش خیره بشه؟! یا وقتی که توی یه گروه مختلط هستند، حتی مذهبی! وقتی اون کاربر داره توی گروه حرف میزنه یا سلام علیک میکنه اون تصویر رو توی ذهنش مجسم می‌کنه؟!

نمیدونم! من که یک پدر هستم برام سخت اومد یه نامحرم عکس دخترم رو توی گوشیش داشته باشه! همون لحظه به این فکر افتادم خانمهایی که عکس خودشون رو برای پروفایل می‌گذارند چطور با خودشون کنار میان و اجازه میدن یه نامحرم اونها رو ذخیره کنه و هر وقت خواست با هر هدفی بهش نگاه کنه!

یه اتفاق خیلی بد دیگه هم می‌افته که کمتر کسی به بدیش توجه می‌کنه این هست که گاهی عکاسان حرفه‌ای یا معمولی از هنرهای خود یا دیگران عکس می‌گیرند و دستشون توی عکس مشخص هست، غافل از اینکه با همین عکس چه اتفاق‌هایی در پس پرده می‌افته و خودشون خبر ندارند!

بدی این عکس وقتی دو چندان میشه که این عکسها در گروه‌ها و شبکه‌های مجازی گذاشته می‌شه و همه کاربران اون رو می‌بینند، ذهن آقایون کنجکاو هست و در بعضی از موارد تخیل شدیدی دارند، متاسفانه ناخن بلند، رنگ پوست، شکل دست، نوع پوشش دست، همه اینها رو آقایون با دقت برانداز می‌کنند و از این طریق در مورد مخاطبشون حدسهایی می‌زنند!

عزیزان شاید همه مردها اینطوری نباشند و نگارنده رو به سختگیری و خشک بودن متهم کنید اما کافیه یه مریض دل اینطوری باشه و همه این موارد و حدسیات و تصاویر رو در ذهن خودش مجسم کنه مخصوصا هنگام صحبت با شما! 

یادمون باشه که عکس‌ها سخن می‌گویند!

عکس ها سخن می گویند!

پی‌نوشت: فرقی بین عکس از صورت یا نیمرخ و هر عکسی که نمایانگر بدن باشه نیست، همه اینها مورد توجه نامحرم هست! در ضمن بین فضای مجازی و حقیقی زمین تا آسمون فرق هست.


[ شنبه 95/4/26 ] [ 7:57 عصر ] [ حسین هاتفی ]

بیش از یک سال است که قلم نچرخیده و اکنون نگاشتن بسیار سخت است. مخصوصا وقتی که همه وجودت می‌خواهد قلم شود و آه درون و حرف دلش را روی چاه کاغذ بیاورد، ولی نه قلم یاری می‌کند و نه وزنه‌ی بغضی که در گلو مانده است.

چقدر غریبانه! دو هفته تمام گذشت. کافیست تصور کنی در آن جمعیت هستی، با آن لباس سفید احرام. شاید تجربه کرده باشی، چه با معرفت باشی چه بی معرفت، حس پاکی و سبکی داری و همه وجودت عشق به پروردگار و توبه و بازگشت از گناهان است.

بی تردید باید گفت خوشا به حالشان و خوب عروجی بود. اما چه گذشت و چه می‌گذرد بر بازماندگان و برخی از مردم؟ صبر و اجر بازماندگانِ مفقودان هم بیشتر. إن شاء الله این تنهایی و بغض و مظلومیت دستگیر آخرتشان شود و روز نیاز نجاتشان دهد و بالایشان بَرَد و با شهیدشان محشور شوند.

قلم نمی‌چرخد و یاری نمی‌کند و چند نوبت پاراگراف پاراگراف می‌نویسد، در این مدت تعطیلی وبلاگ، موضوعات بسیاری ذهن را مشغول کرد و نگارنده خواست وبلاگ را به روز کند اما بی توفیقی و تازیانه‌های روزگار مانع شد.

می‌نویسد فقط برای استادِ مظلومِ شهیدش! درست است که سالها توفیق شاگردی و دیدار حضوری نبود، اما وقتی فهمید، اگر قلبش می‌ایستاد جای تعجب نبود! کاش خبرش صحت نداشت و لحظه دیدن خبر هم باور نکرد و تکذیب خبر شهادت او باعث خوشحالی شد. سایتها و اسامی شهدا و مفقودین زیر و رو شد اما خبری از نام مبارک استاد نبود. تا اینکه سایت بعثه اسامی روحانیون شهید از جمله استاد حجت الاسلام و المسلمین مسلم قلی پور گیلانی را اعلام کرد. (نام شناسنامه‌ای ایشان فرق داشت.)

استاد قلی پور

در حوزه او را با تلخیصش می‌شناسند و هر با معرفت و بی معرفتی او را گاهی بدون احترام منسوب به تلخیصهایش می‌کرد و شبهای امتحان فقط دعاگویش بودند. غافل از اینکه هدف او از نگاشتن تلخیصها چه هست و ایشان چه خدمتی برای تسهیل یادگیری دروس حوزه کرده‌اند. مصاحبه سال گذشته ایشان گواه همین مطلب است. خواندنش خالی از لطف نیست. کلیک بفرمایید.

هیچ گاه از یاد نمی‌رود اولین روزها و سالهای تلخ و شیرینِ حضور در قم و طلبه شدن! آن روزهایی که بی ادعا و گمنام برای جمع کوچکی در منزلش پدرانه صحبت می‌کرد و راه تحصیل علم و طلبگی و اخلاق می‌آموخت.

بعضی حرفها در تلاطم روزگار و بازیگوشی گم می‌شوند اما اینکه هیچ وقت چرا نگوییم و سوال نپرسیم از او خوب به یادگار مانده است. اینکه حتی نگوییم چقدر هوا گرم است؟ چرا این طور است؟ چرا آن طور است؟ چرا این طور آن طور؟ فرمودی این سخنان انسان را از مقامات می‌اندازد و نگفتنش با رعایت شرایط باعث رشد اخلاقی و معنوی و عبودیت می‌شود.

شهدای عزیز منا، استاد عزیزم شهادت مظلومانه‌تان مبارک. چقدر زیبا و عاشقانه به اباعبدالله الحسین علیه السلام اقتدا کردید.

حادثه جرثقیل جانکاه بود و حادثه منا هر روز با روح و جان بازی می‌کرد و افسردگی و ناراحتی هر روز بیشتر از روز قبل می‌شد. مثل بیشتر مردم که انگار از بازماندگان هستند. بعضی از تهی مغزان با زبان و قلم‌هایشان و بعضی از مسئولین هم مزید بر علت می‌شدند. انگار طوری نشده و همه چیز طبیعی است و آنها مرد جنگ و روزهای سخت و آبدیده هستند. و خدا می‌داند که چه بر حاجیانِ شهید منا گذشت و چه سخت‌تر بر همسران و فرزندان و اقوامشان.

آن قدرت تدبیر و امید واقعی اماممان بود که گرد و خاکِ غم و سنگینی بغض و مظلومیت را از بین برد و تسلای دل همه شد وگرنه آن تدبیر و امیدِ پوشالی، حوادث بزرگ را اتفاقی و تصادفی رقم می‌زند و در تاریخ می‌نویسد و البته این خود هنر بزرگیست! انگار فقط شصت هفتاد سال زنده‌ایم و نباید مشکل آب و نان داشته باشیم. فقط باید چرخ کارخانه و دستگاه گوارش بچرخد و برای راحت نفس کشیدن هم باید کدخدا از ما راضی باشد و دیگر هِیچ! 


[ سه شنبه 94/7/21 ] [ 9:31 صبح ] [ حسین هاتفی ]

بگذار اول از خیابان‌ها و جاده‌های در امان نمانده از لوله‌های فاضلاب بگویم. هیچ جاده‌ی بزرگ و کوچکی از شهر را سالم نمی‌توانی پیدا کنی، حتی جاده‌های تازه آسفالت شده! نمی‌دانم، می‌خواهند این شهر کوچک را مدرن و مزین به سیستم جامع فاضلاب کنند! دستشان درد نکند و خوب کاری می‌کنند. مردمِ هر کوچه هم پذیرای ده روزه‌ی آنها هستند. بماند و بگذریم! مسئولیت و عواقب و درستی و خطای این پروژه باشد بر عهده کارشناسان و شرکت خصوصیِ اجرا کننده آن.

فاضلاب اردکان

فاضلاب اردکان

فاضلاب اردکان

اما در پس این پروژه عظیم که همه مردم و وسایل نقلیه این شهر را درگیر خود کرده، خیابانی در محله مزرعه سیف (از خیابان صدرآباد تا بلوار آیت الله خاتمی رحمه الله) در حال احداث است. همه می‌دانیم و شنیده‌ایم که احداث خیابان و جاده و تعریض آن برای رفاه بیشتر مردم و جلب رضایت شهروندان است، اما آنچه که در شهر ما می‌گذرد خلاف آن است!

کوچه‌ای که قرار است تعریض و در آینده خیابان شود، برای نگارنده از قبل توصیف شده بود، اما شنیدن کی بود مانند دیدن! یک ماه است که کف کوچه حدود یک متر گود شده و برای رسیدن به خانه باید از تپه‌های خاک بالا و پایین بروی و برای وارد شدن به منزل پرش از مانع را خوب بلد باشی! البته ده روز قبل از این یک ماه مردم باز هم پذیرای تپه‌های خاک و لوله‌های فاضلاب و صدای دلنشین ماشین‌های حفاری بوده‌اند!

حالا آن ده روز مهم نیست و برای همه مردم شهر است. بالاخره عده‌ای از عقلا و بزرگان نشسته‌اند و دریافته‌اند که فاضلاب نیاز حیاتی شهر است و حتما باید عملیاتی شود! اما اینکه یک ماه کوچه‌ای اینگونه شخم زده شود تا زمینه‌سازی برای تعریض و خیابان شدن آن فراهم شود، کمی و شاید خیلی خیلی آن طرف‌تر از کمی دور از منطق و عقل و شاید انصاف باشد. جالب اینکه بعضی با کمال افتخار و مباهات می‌گویند این وضع تا چند ماه دیگر پا برجاست!

شاید در ناکجا آباد اینگونه خیابان احداث می‌کنند! شاید هم هر چه لاک پشتی تر احداث شود قوت و استحکام و ماندگاری‌اش و دعای خیر مردم بیشتر می‌شود. یک هفته است که نگارنده در این کوچه رفت و آمد می‌کند و از روز اول تاکنون اتفاق خاصی نیفتاده است. البته بی‌انصافی نکنم گاهی چهار پنج نفر در کوچه قدم می‌زنند و مثل لشکرهای شکست خورده کار می‌کنند. کاش می‌شد آن ضرب المثل اردکانی را گفت تا حق مطلب ادا شود.

مثلا دیروز آمدند تیرهای چراغ برق را گذاشتند و رفتند. یا یک روز دیگر برای جمع آوری خرابه‌های ساختمان تخریب شده آمدند و البته لوله‌های آب ناراحت شدند و زیر چرخ کامیون‌ها دوام نیاوردند و بغضشان ترکید! بعضی روزها هم مثل امروز هیچ خبری نیست.

اینکه پیرمرد چند بار در پستی و بلندی‌های این کوچه زمین بخورد، اینکه پیرزن همه خوشی‌اش رفتن به مسجد و خانه فرزندش است و دیگر نمی‌تواند در این خاکها و پستی و بلندی‌ها قدم بگذارد، اینکه چند روز در این هوای گرم پشت سر هم به صورت متناوب آب قطع شود، اینکه همه زندگی مردم پر از خاک شود، اینکه... نمی‌دانم چه بگویم! کاش اینگونه چشم‌های خود را نمی‌بستیم و توهم بچه‌های بالا بودن نمی‌کردیم و رفاه و مشکل دیگری را رفاه و مشکل خود می‌دانستیم!

هیچگاه مردم چنین خیابانی را نخواسته‌اند و نمی‌خواهند تا بر سرشان منت گذاشته شود که خانه‌تان گران‌تر می‌شود! افسوس و صد افسوس...

خیابانی که با آه مردم و روزه خواری آشکار کارگران پشت کوه قافش احداث شود چه خیابانی شود...

احداث خیابان در اردکان

بقیه تصاویر در ادامه مطلب...

[ پنج شنبه 93/4/12 ] [ 2:53 عصر ] [ حسین هاتفی ]

کودکِ تازه به دنیا آمده زردی گرفته بود و حال مادر نامساعد، دکتر گفت باید بستری شود. اما پدر راهیِ سفری دور بود و نگرانِ کودک و مادرِ بدحال. پدر گفت: حتما باید بستری شود؟ می توان از این کار صرف نظر کرد؟ اگر می شود در منزل مراقب او باشیم؟

دکتر نیم نگاهی بالا انداخت و خودکار و نسخه را طرف پدر هل داد و گفت: پس تو بنویس، شاید تو بیشتر از من می دانی، تو که بیشتر از من درس خوانده ای، پس تو بیا و بشو دکتر!

*****

بعضی از افراد معلوم نیست به چه علت، به خاطر اعتماد به نفس بالا و در عین حال کاذب، یا غرور و تکبر، یا اطلاعات اندک و در عین حال جهل بسیار، یا به خاطر هواهای نفسانی یا سلایق شخصی و اعتقادات غلط یا افکار باطل یا دلسوزی که نامش کاسه داغ تر از آش و دوستی خاله خرسه شدن است، اقدام به نقد دیگران در حیطه های مختلف یا نظریه پردازی در موضوعات مختلفی که مربوط به آنها نیست و یا اطلاعات کم دارند، می کنند.

نقد

پزشک نمی تواند در مسائل مهندسی نسخه بپیچد، همان طور که مهندس نمی تواند در مسائل پزشکی نسخه بپیچد.

روحانی نمی تواند در مسائل پزشکی نسخه بپیچد، همان طور که پزشک نمی تواند در مسائل دینی نسخه بپچد.

و همچنین سایر اقشار و اصناف در مسائل یکدیگر.

حتی یک پزشکی که سواد و تجربه اش محدود است نمی تواند در مسائل کلان پزشکی نظر دهد و با اساتید خود محاجّه کند.

همچنان که یک روحانی که سواد و تجربه اش محدود است نمی تواند در مسائل کلان دینی نظر دهد و با علماء و مراجع محاجّه کند و یا فتوی بدهد. البته لازم به ذکر است که این سخنان بدین معنا نیست که دانشجو و طلبه یا دیگران خود تفکر نکنند و در پی سوال و کشف ابهام و جهل خود از آن مسائل کلان و کلام بزرگان نباشند. اما چه بسیار فرق است بین تفکر و سوال کردن و زدودن جهل و ابهام خود با نقد کردن و نظریه پردازی و خود را حق دانستن آن هم با اطلاعات اندک و تجربه محدود.

و چقدر جامعه ما پر است از کوچک هایی که خود را بزرگ می پندارند و آرواره تکان می دهند و قلم می چرخانند!

پ.ن: تذکر یک نکته در رابطه با مسائل دینی و سیاسی لازم است. سیاست و دیانت ما عین هم است و از هم جدا نیست و معصومین علیهم السلام و بسیاری از شهدا به خاطر همین به شهادت رسیدند. سیاستمدار قبل از اینکه سیاستمدار باشد باید دین شناس و دین مدار و راه شناس و در طریق دین باشد.

همچنین با بیان این مطلب توهم نشود که علماء و روحانیت بصیر و دین شناس و آگاه به مسائل زمان، برای حفظ دین و جلوگیری از خودکامگی و مستی سیاستمداران تازه به دوران رسیده و پر و بال گرفته در سایه ولایت و حکومت اسلامی، سخنی در مسائل سیاسی و نظام اسلامی نزنند. که اگر چنین علمای بصیر و عالم و باصفایی نبود ولایت تنهاتر می ماند و خوش بینانه اجنبی ها از طریق غفلت و جهالت این سیاستمداران وارد کشور می شدند و ثروت مادی و معنوی آن را غارت می کردند.


[ سه شنبه 93/3/20 ] [ 7:38 عصر ] [ حسین هاتفی ]

اینقدر امتحان مهم است که از خواب و تفریح و غذا می‌زنی. اینقدر اضطراب و دلهره‌ی قبولی داری که موقع امتحان قلبت تپنده ترین قلب جهان می‌شود و آن لحظه از متوکل ترین و متوسل ترین افراد روی زمین می شوی و شروع به ذکر خواندن می‌کنی!

ترافیک امتحانات مختلف طوری بود که سه ماه درگیر بودی و حتی فرصت و حوصله نوشتن مطلب جدید را هم نداشتی!

اما افسوس و عجب از این آدم که چه امتحانهای بزرگ و طاقت فرسایی در راه دارد و بی خیالِ بی خیال سر در لاک خویش کرده و طی طریق می کند و خبر ندارد که هر ثانیه و هر نفس به امتحانی غیر قابل توصیف نزدیک می‌شود!

و چقدر تفاوت است از آسمان تا زمین میان این امتحان و آن امتحان بزرگ.

امتحان

تاریخ امتحان این دنیا معلوم است. آن اوایل که فکر می‌کنی فرصت خواندن داری و گاهی زرق و برق دنیا و زندگی تو را از خواندن کتاب باز می‌دارد چندان ناراحت نمی‌شوی و زندگی‌ات به طور عادی می‌چرخد، اما وقتی به دو سه روز آخر می‌رسی و شب امتحان فرا می‌رسد به تکاپو می‌افتی و تو را از نمی‌توانند از کتاب جدا کنند و شاید بتوانی از پسِ امتحان بر بیایی ولی باز دلت قرص و محکم نیست و دلهره موفقیت و شکست را داری.

ولی بدا به حال کسی که مهیا و آماده آن امتحان نشده باشد، آن امتحانی که هر لحظه نزدیک است و امکان دارد فرا رسد و تکرار شدنی نیست و کسی که مطلب آماده برای جواب دادن نداشته باشد ناراحتی‌اش ابدی است و هیچ فرصتی برای جبران نمی‌دهند!

سهل انگاری و کوتاهی در این امتحانات تو را هلاک نمی‌کند و اندوهی کوتاه مدت در پی دارد و چه بسا در نوبتهای بعد قابل جبران باشد. اما وای به حالت اگر در آن امتحان سهل انگاری کنی و مردود شوی! هیچگاه روی خوش نخواهی دید و هلاکت و نابودی و عذاب طولانی یا همیشگی در انتظارت خواهد بود.

چه شیرین است! چه شیرین و خوشایند است وقتی که متوجه شوی در این امتحان دنیایی قبول شده ای! یعنی شیرینیِ قبولی امتحان پس از مرگ هم قابل توصیف است؟

آماده شده ایم؟

قبر

وَاتَّقُوا یوْمًا لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیئًا وَلَا یقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ ینْصَرُونَ

و از آن روز بترسید که کسی مجازات دیگری را نمی‌پذیرد و نه از او شفاعت پذیرفته می‌شود؛ و نه غرامت از او قبول خواهد شد؛ و نه یاری می‌شوند. بقرة/48

یوْمَ یفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ. وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ. وَ صَاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ. لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یوْمَئِذٍ شَأْنٌ یغْنِیهِ. وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ. ضَاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ. وَ وُجُوهٌ یوْمَئِذٍ عَلَیهَا غَبَرَةٌ. تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ. عبس/34-41

در آن روز که انسان از برادر خود می‌گریزد، و از مادر و پدرش، و زن و فرزندانش؛ در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملا به خود مشغول می‌سازد! چهره‌هائی در آن روز گشاده و نورانی است، خندان و مسرور است؛ و صورتهایی در آن روز غبارآلود است، و دود تاریکی آنها را پوشانده است.


[ جمعه 93/2/19 ] [ 7:37 عصر ] [ حسین هاتفی ]

هر طلبه، کوچک و بزرگ، با معرفت و بی معرفت، همه حساب دیگری با شما دارند. جسارت است که نام این حساب را مادری گذاشت، ولی چنان کریمه‌ای که می‌توان این جسارت کرد.

برای طلبه‌ی ناسپاس و حقیر و ضعیف النفسی چون نگارنده حتی گفتن این واژه هم خوشایند است. افتخارش این است که در سالگرد ولادت این بانو، شیرین‌ترین لحظه‌ی طلبگی‌اش با بهترین سرباز ولایت سپری شده و تاج افتخار و سربازی و عهد و پیمان با صاحبش را از این روز به یدک می‌کشد. بدا به حالش که در سالگرد شهادتش محروم از عرض ادب و حضور در خانه‌اش است.

ایام پیروزی انقلاب اسلامی ایران با شهادت ایشان همزمان شده است. ایرانی که 35 سال یکّه و تنها و با عزت و اقتدار مقابل همه جهان و قدرتها ایستاده است. ایرانی که بدون اغراق، امید حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه است و بی شک عنایت خاص به رهبر و مردمش دارند. همه این عزتها و خواستن‌ها و توانستن‌ها را امام خمینی رحمه الله به ما یاد داد. 

سخن به گزافه نیست اگر بگوییم این بانو ولی نعمت همه مردم ایران است. چرا که: «برکات این خانم برای همه شیعیان به خصوص ما طلبه‌ها و به خصوص از زمان انقلاب به بعد، به قدری زیاد است که فکر نمی‌کنم هیچ کسی قدرت احصائش رو داشته باشد.

همین اندازه فکر کنیم که اگر مرقد حضرت معصومه سلام الله علیها اینجا نبود، حالا سایر برکاتش ایشون هیچی، همین فقط بارگاه ایشون؛ اگر اینجا نبود ظاهراً حوزه علمیه‌ای اینجا تشکیل نمی‌شد. اگر حوزه علمیه‌ای نبود، امامی تربیت نمی‌شد. اگر امامی نبود، انقلابی هم نبود. اگر انقلابی نمی‌شد، من و شما کجا بودیم؟ معلوم نیست از اسلام چیزی باقی مانده بود توی این کشور یا نه!

همه اینها به برکت بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها است. حالا چقدر دیگه هر روز در گوشه و کنار عالم، برکات ایشون بر مردم نازل میشه، بلاها به واسطه ایشون رفع میشه، دعاهایی مستجاب میشه، کراماتی از ایشون ظاهر میشه، خدا میدونه.»

و سخن آخر اینکه:

«خدا إن شاء الله که به ما توفیق قدردانی و سپاس گزاری از همه نعمتهاش از جمله این نعمت بزرگ تشرف در آستان مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها به همه ما مرحمت کند و همه ما رو از برکات این بی بی بیش از پیش بهره‌مند کند.» [1]

به امید آن روزی که این انقلاب توسط امام خامنه‌ای دامت برکاته و مردم به دست صاحبان اصلی‌اش برسد.

افسوس که قدر زر، زرگر شناسد و قدر گوهر، گوهری!

حرم حضرت معصومه سلام الله علیها

باز دلم راهی قم می شود

در حرم امن تو گم می شود

عمه سادات سلام علیک

روح عبادات سلام علیک

کوثر نوری به کویر قمی

آب حیات در دل این مردمی

عمه سادات بگو کیستی؟

فاطمه یا زینب ثانیستی؟


[1]. علامه مصباح یزدی حفظه الله. ر.ک: یک تولد به یاد ماندنی


[ دوشنبه 92/11/21 ] [ 9:1 عصر ] [ حسین هاتفی ]

لپ تاپ

کلی هزینه می‌کنی تا یک لپ تاپ ظریف و زیبا و دارای امکانات خوب بخری. هنگام کار با لپ تاپ خسته می‌شوی و یک لیوان چای داغِ لب سوز و لب دوز و قند پهلو کنار لپ تاپ می‌گذاری تا نوش جان کنی.

حواست نیست و دستت به لیوان می‌خورد و صاف روی لپ تاپت می‌ریزد! صداهایی از لپ تاپ بلند می‌شود و صفحه خاموش می‌شود و دیگر هر کار می‌کنی روشن نمی‌شود.

این همه هزینه با یک لیوان چای از بین رفت! نه تنها هزینه‌ی لپ تاپ بلکه اطلاعات مفید و فعالیت‌های فراوان که ساعتها و چه بسا ماه‌ها و سال‌ها زحمت آن را کشیده بودی به یک چشم بر هم زدن نابود شد و رفت که رفت!

حالا تصور کن این لیوان چای را خودت بالای لپ تاپ بگیری و آن را خالی کنی! چنین کاری می‌کنی؟ حتما می‌گویی مگر دیوانه شده‌ام، مگر... هرگز چنین کاری نمی‌کنی و تصورش هم برایت سخت است تا چه رسد به انجامش.

یادت می‌آید وقتی که آن را خریدی، فروشنده سفارشات لازم را به تو کرد و درباره باطری، تمیزی، کاور، کیف و همه مواردی که برای هر چه بهتر نگه داشتن یک لپ تاپ است، به تو دستوراتی را گفت؟

سعی می‌کنی این دستورات را رعایت کنی تا همیشه برایت کار کند و با آن فعالیتهای مختلف انجام دهی. کلا قانون و قاعده این است که هر چه سازنده و فروشنده‌ی وسیله‌ای گفت باید رعایت شود وگرنه یا از بین می‌رود و یا در عملکردش مشکلی ایجاد می‌شود.

همه دستورات دین اسلام برای رشد معنوی و اخروی و حتی مادی و دنیویِ خودمان است و هیچ نفع و ضرری برای الله، خالق خودمان نداریم. مخالفت با امر و نهی او ضررهای فراوانی برای جسم و روح دارد که گاهی قابل جبران نیست و همانند آن لپ تاپ نابود می‌شود و پشیمانی هم گاهی سودی ندارد.

همانطوری که برای لپ تاپ، آب هلاک کننده بود، برای انسان نیز شراب و یا مواد مست کننده و روان گردان، هلاک کننده است. چه شود عاقل را که گاهی از عمد این مایعات و مواد را به جان خودش می‌اندازد و جسم و روح خویش را به فنا می‌دهد؟!

در صورتی که خالقش چنین فرموده: یسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا. درباره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است. سوره بقرة/219.

شراب

چه می‌شود که ربّ ما می‌گوید شراب و مست کننده‌ها انسان را از یاد خدا و نماز باز می‌دارد و این عمل از شیطان است، اما باز هم لیوان شراب را از قصد روی لپ تاپِ وجودیِ خویش می‌ریزد:

إِنَّمَا یرِیدُ الشَّیطَانُ أَنْ یوقِعَ بَینَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَ الپغْضَاءَ فِی الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ وَ یصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ. شیطان می‌خواهد به وسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز بازدارد. آیا (با این همه زیان و فساد، و با این نهی اکید،) خودداری خواهید کرد؟! سوره مائدة/91.

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعی بخت‌آزمایی) پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید! سوره مائدة/90.

عجب آدمهایی هستیم ما...


[ سه شنبه 92/10/17 ] [ 7:48 عصر ] [ حسین هاتفی ]


منوی اصلی

حسین هاتفی
کوله بارم سنگین، راه بسی طولانی و ناهموار، دستهایم کوتاه و خرما بر نخیل! سالهاست عهدی بسته ام، عنوانی مقدس را یدک می کشم و سربازِ نامهربانِ مهربان ترینم.
امکانات وب
مهربان های امروز: 55
مهربان های دیروز: 93
مجموع مهربانی ها: 173513
تعداد یادداشت ها: 175
95/7/6
1:54 ع
فهرست موضوعی

خاطره[25] . زندگی[18] . بندگی[16] . خداوند[15] . نماز[8] . بصیرت[8] . سفر[8] . نامحرم[7] . علامه مصباح[7] . تبلیغ[7] . امام حسین[7] . قیامت[6] . شهید[6] . نگاه[6] . امام زمان[6] . حجاب[6] . طلبگی[6] . ازدواج[5] . امتحان[5] . امام خامنه ای[5] . بقیع[5] . رمضان[5] . اخلاق[4] . فرزند[4] . امام خمینی[4] . معنویت[4] . شهادت[4] . مرگ[4] . تصادف[4] . زیارت[4] . خانواده[4] . گناه[4] . نفس[4] . نقد فیلم[4] . مدینه[4] . دعا[3] . توبه[3] . جاده[3] . انتظار[3] . جنگ نرم[3] . شیعه[3] . عمار[3] . طلاق[2] . دنیا[2] . کربلا[2] . عشق[2] . فقر[2] . روستا[2] . پیرمرد[2] . شادی[2] . تولد[2] . عروسی[2] . عمامه[2] . چادر[2] . فضای مجازی[2] . فیلم[2] . غیرت[2] . حیاء[2] . طلبه[2] . مجازی[2] . جنگ[2] . خواب[2] . ماشین[2] . عکس[2] . مکه[2] . امام علی[2] . ولایت[2] . شهید گمنام[2] . روحانیت . مشکلات جوانان . شعر . کفش . شخصیت . جنوب . معرفی سایت . گمنام . شهرت . حج . کتاب . جبهه . حضرت زهرا . عتبات . معرفت . معلم . جوان . مدرسه . مادر . نماز شب . بنده . رانندگی . صبحانه . پدر . بیمه . آرزو . دست راست . دشمن . انفاق . صدقه . وسواس . گوش .