• وبلاگ : مـــ هـر بـا ن
  • يادداشت : مادرانه يا زيباسازي اشتباه؟
  • نظرات : 0 خصوصي ، 9 عمومي
  • پارسي يار : 11 علاقه ، 2 نظر
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام
    من اين سريال را از اونجايي ديدم که رها را براي ترک اعتياد به کمپ بردند و تا آخر دنبالش کردم
    خيلي زياد به اين سريال نقد دارم و خيلي هم دلم ميخواست در موردش بنويسم و ننوشتم .... ولي حالا که شما زحمت کشيديد و نوشتيد منم يه خطي بهش اضافه مي کنم
    توي سريال هيچ وقت اردلان را اون طور که بايد و شايد پشيمان و نادم از اين نشون نداد که در حق رعنا ظلم کرده. مي دونيد اگر به مريم ظلم شد به رعنا ظلم بيشتري شد، حداقل مريم چند صباحي عشق واعقي اردلان را تجربه کردو بعدم با صداقت ازش نه شنيد و به هر روي پس از گذراندن دوران نقاهت فراق و و جدايي اردلان ازدواج کرد و همسرش را دوست داشت و تو زندگيش دوست داشته شد.
    اما رعنا چي؟ از روز اول دروغ شنيد و وارد زندگي دروغين شد... اين در حالي بود که خودش اردلان را دوست ميداشت!
    دوربين به بيننده نشون نداد که اردلان با رعنا چه کرد که او فرزندانش را رها کرد و رفت، که البته به نظر ميرسد رها نکرده باشد بلکه اون زمان هم اردلان مانع شده بوده براي اينکه رعنا بچه هاش را با خودش ببره... دوربين هر بار به بيننده اين طور نشون داد که رعنا به خاطر عشق به خارج قيد همه چيز رو زده و رفته و با کمي دقت ميشد فهميد اين طور نبوده و وقتي پي به اين عشق دروغين و چندين سال بازي با مي بره و زندگي رو سرش آوار ميشه ديگه تحمل سايه ي اردلان را بالاي سرش نداشته و ترکش ميکنه ...
    دوربين اين قدر سعي کرد بابا اردلان را ايثار گر و خوب و مهربون نشون بده و به نظرم موفق نبود! چرا که همه پدري اردلان در اين بود که خانمي را براي اانجام کارهاي خونه استخدام کنه، خانمي که رها حتي با دست و پاي شسکته و فراموشي که داشت به آسوني خونه را ترک کرد و اون پيرزن توانايي مراقبت از دو نوجوان پر شر و شور را نداشت ....
    همه ي پدرانه هاي اردلان در فريادها و غرورش خلاصه ميشد و احترامي که از سر جبر کسب کرده بود ...